امین طیّب‌طاهر

زندگی مردمان شهری و یا به صورتی تشدیدشده، زندگی مردمان کلان‌شهرها، لایه‌های پنهان زیادی دارد که از دید سیاست‌گذاران پنهان مانده است. از نظر بنت، سیاست فرهنگی بر تنظیم، صورت‌بندی و اجرای سیاست (یا تعیین خط مشی‌ای) متکی است که درون نهادها شکل و محتوای محصولات فرهنگی را تولید و اداره می‌کند (فاضلی و قلیچ،1392: 70). از این منظرگاه مطالعه بخش‌هایی از زندگی تهرانی‌ها که کمتر بدان توجه می‌شود، می‌تواند به بیان روابط میان نهادهای فرهنگی و رابطه‌ای که مردم با آنها برقرار کرده‌اند اختصاص یابد. یکی از بخش‌های زندگی تهرانی‌ها هم «عمل رفتن به تئاتر» و پذیرش مخاطب آن شدن است که تحت تاثیر بازیگران مختلف اجتماعی است. این بازیگران می‌تواند شامل تاثیر سیاست‌مداران و سیاست‌گذاران، رسانه‌های جمعی و فردی، گروه‌های اجتماعی مختلف تا دوستان و آشنایان باشد. اما عمل رفتن به تئاتر گونه‌هایی دارد که با آنچه که در فرهنگ رسمی جامعه مورد توافق قرار گرفته است، نه تنها الزاما همخوانی ندارد که گاه می‌خواهد آن را به چالش بکشد. یا حتی می‌توان گاه انگاشت که مخصوصا می‌خواهد خود را زیر آن پنهان کند و بخواهد که نگاه فرهنگ رسمی بدان نیفتد و در اینجا طرح نوعی از مقاومت شهرنشینان معنا می‌یابد.

تئاتر کمدی موزیکال، گونه‌ای از انواع تئاتر است که معمولا در ویترین جامعه قرار ندارد. تقریبا هیچ‌گاه تبلیغ این تئاترها در بیلبوردهای شهرداری دیده نمی‌شود اما همزمان در زمستان 96 که تئاتر کمدی موزیکال چرخ و فلک 2 در سالن نمایش سینما ایران روی پرده است، مثلا تئاتر به اصطلاح فاخر اولیور تویست در تالار مشهور وحدت را در ذهن شما حقنه می‌کنند. یا شبکه چهار صداوسیما بارها تئاترهایی با فضایی مشابه را در قالب تله-تئاتر به عنوان اثر فاخر پخش می‌کند اما اثری از این‌دست تئاترها در آن نیست. در واقع به‌صورتی واضح باید پرسید که چرا عده‌ای از مردم با وجود امکان رفتن به نمایش‌هایی مانند تئاتر اولیور تویست و ذائقه‌سازی‌های پرسابقه برای این دست نمایش‌ها، به دیدن تئاتر کمدی موزیکال چرخ و فلک 2 که نویسنده این یادداشت برای قوم‌نگاری انتقادی آن را انتخاب کرده، می‌آیند؟ به‌علاوه باید پرسید پس از این همه مخالفت و تحقیر، سیاست‌گذار فرهنگی چرا و چگونه اجازه حیات این دست تئاترها را می‌دهد؟ یا در تعبیری دیگر از این پرسش، چرا قدرت و سیاستگذار فرهنگی حامی همان فرهنگ رسمی، از نمایش فرهنگ غیررسمی احساس خطری‌ نمی‌کند؟ دو پرسش پیشین چه نسبتی با یکدیگر دارند و در تحلیلی انتقادی از منظرگاه سیاستی چه باید کرد؟

1- ایدئولوژی عدول از ایدئولوژی

نمایش چرخ و فلک 2، به مثابه سلسله جوک‌هایی است که در خانواده می‌تواند نقل شود. جوک‌هایی که ما در شبکه‌های اجتماعی مجازی می‌خوانیم و قابلیت نقل در محافل خانوادگی را دارد. جوک‌هایی که خوب بهم دوخته شده و زیباتر از معمول محافل خانوادگی اجرا می‌شود اما به‌نظر چندان بیشتر از آن نیست. جوک‌های لحظه‌ای که خنده‌های لحظه‌ای تماشاگران را در پی دارد و تا جوک بعد آرامش و سکوت برقرار است. علت تنوع شخصیتی، یعنی قومیت‌ها، خرده‌فرهنگی همچون سوسول، طبقه اجتماعی، جنسیت و... تنوع جوک‌ها در بیرون از سالن نمایش است که در اینجا ظرفیت تکرار آن وجود دارد. درنهایت هم داوری یک مخاطب از کیفیت نمایش نه داستان یا موسیقی، که تعداد و کیفیت خنده‌های با این هر یک از این جوک‌هاست. البته قصد فروکاستن جنبه موسیقایی آن نیست که برای ساده کردن تحلیل آن را  مسامحتا کنار می‌گذارم چراکه جوک ارجاعات مستقیم‌تری به جامعه می‌دهد.

ضرورت ندارد که در اینجا جوک تعریف شود اما باید از سه نگاه به رابطه جامعه و جوک صحبت کرد. نگاه اول دیدگاه خنثی است که قائل به عدم رابطه یا پیامد برای جوک‌ها در جامعه است و صرفا آن را امری ساده و "همین‌طوری" می‌داند. دیدگاه دوم قائل به رابطه محافظه کارانه بین این دو است. در این دیگاه جوک‌ها سوپاپ اطمینان جامعه و تخلیه‌گاه فشارهایند. نظر فروید و خنده پالاینده یا تخلیه‌ای در این دیدگاه قرار می‌گیرد. در این دیدگاه جوک وسیله‌ای برای پذیرش واقعیت‌های دردناک است، اما به‌گونه‌ای در معرض دید قرار می‌گیرد که تحمل پذیر به نظر می‌رسند. از این منظر جوک نوعی پذیرش وضع موجود است و بهترین وسیله در دست طبقه حاکم برای طبقه قدرت مطلقه. دیدگاه سوم اما بر جنبه تغییردهندگی و ضدساختاری جوک تاکید دارد. نفی وضع موجود و ساختن نظمی دلخواه در این فضا از دید باختین مهم است. در جوک‌ها ارزش‌ها، اخلاقیات و ایدئولوژی مستقر و رسمی نفی می‌شوند و فهم و درک ما را نسبت به این مسائل تغییر می‌دهند و در نهایت منجر به تغییر خود آنها نیز می‌شوند. به همین سبب خنده، شریک شدن در جرم دلپذیر هنجارشکنی است و در ذات خود رفتاری آشفته‌ساز و ضدنظام است(رحمانی،1387، 312). حال پذیرش هرکدام از این دیدگاه‌ها می‌تواند انگاره ذهنی انتقادی ما را از رابطه چرخ و فلک 2 و جامعه متفاوت سازد.

در اینجا تلاش می‌شود از صحت‌سنجی این رابطه سه‌گانه عبور شود و تمرکز را بر سیاست فرهنگی ببریم. عده‌ای از سیاستگذاران ممکن است حتی بدون مطالعه دیدگاه اول را داشته باشند و به صورت تجربی مجوز چنین نمایش‌هایی را داده باشند. آنها حتی ممکن است به این جنبه که زندگی بازیگران و هنروران دست سوم و چهارم تئاترهای اصلی در جایی مانند این تئاترها بچرخد هم توجه کرده باشند. اما در نهایت می‌توان گفت که نگاهی خنثی، ساده و سهل‌گیرانه به ماجرا دارند. عده‌ای دیگر دیدگاه سوپاپ اطمینانی به ماجرا دارند و تخلیه روانی را مدنظر قرار داده‌اند. مردم تخلیه شوند و آرام باشند، قدرت ما بیشتر برقرار می‌ماند. هرچه کمتر هم موی دماغ مردم شویم هم بهتر است تا فشار مضاعفی بر آنها بوجود نیاید. دیدگاه سوم اما نه‌ میان مدیران که بلکه به عنوان مطالبه تکثر فرهنگی توسط جریان روشنفکری در سال‌های اخیر درخصوص این نمایش‌ها در حال باب شدن است. مدیران نمی‌توانند امکان چنین چیزی را بپذیرند و اگر هم با چنین نگاهی آشنایی داشته باشند، می‌خواهند در فضای حاکمیت دوگانه یا سوارشدن بر موج نقدهای اجتماعی، به جنگ رقبای خود بروند. البته این دیدگاه با توجه به وجود مجوز این نمایش‌ها در دولت‌های متعدد بعید است. با وجود امکان های مختلف ذکر شده برای سیاستگذاری در این زمینه و شاید وجود همزمان چند دیدگاه در آن واحد، مثلا ترکیب خنثی و محافظه‌کار بودن که از دید مدیر پشت میزنشین در دوره‌های چهارساله چندان تفاوتی نمی‌کند، به نظر باید این عرصه را به گونه‌ای دیگر هم تحلیل کرد.

آنچه قطعی است، این است که بخشی از سیاستگذاران وزارت ارشاد جمهوری اسلامی به این نمایش‌ها با علم به عدول این نمایش‌ها از ایدئولوژی جمهوری اسلامی تن داده‌اند. از آنجایی هم که سیاست جنبه بین نهادی دارد، به دلیل امکان فشار برای لغو این مجوزها، تلاش می‌کنند فیلم این نمایش‌ها منتشر نشود. چه انکه در انونس فیلم اثری از رقص و شوخی‌های رکیک نمایش نیست. آنها قائل به سوپاپ اطمینان بودن این نمایش‌ها هستند و چندان جنبه بسیج‌گری و بیدارسازی برای آن قائل نیستند که اگر چنین بود جوک‌های متفرقه موجود در جامعه هر نظامی را به سمت آنارشی می‌کشانید. مدیران همچنین می‌خواهند مردمی بودن و سعه صدر خود را نشان دهند و رأی آن را هم بگیرند. آنها یک ظرفیت نقد را هم مهار می‌کنند که در  قسمت بعدی تحلیل درباره آن خواهم نوشت. اما از این عدول از استاندارد و ایدئولوژی حکایت از چیز دیگری هم دارد.

از منظر من یک مقاومت ایدئولوژیک در میان مدیران نسبت به ایدئولوژی فقهی و نخبگانی شکل گرفته که یک پای آن در پوپولیسم است و پای دیگرش در جمله "حفظ نظام اوجب واجبات است" با قرائت ماکیاولیستی. آنها که بیشتر تکنوکرات هستند، در چانه‌زنی با هسته این ایدئولوژی، خواست مردمی را گروگان گرفته‌اند تا خود برقرار بمانند. آنها مثلا هرگز به ظرفیت خانوادگی بودن این شادی توجه ندارند که اگر داشتند در ایران شاهد وضع موجود نبودیم. حتی در آثار هنری ما فیلم‌هایی هالیوودی مانند بچه رئیس و کوکو وجود داشت. اما این انگاره وجود ندارد و این دیدگاه را می‌توان فروختن خنده مردم به هسته ایدئولوژی فقهی و نخبگانی دانست به بهای توجیه برقرار ماندن. این خود یک ایدئولوژی کاسب‌کارانه‌ است که اسلامی و نخبگانی واقعی هم نیست که اگر بود مردمی هم بود. این عدول از هر آن چیزی است که وعده آن به مردم داده شده بود. در اینجا این پرسش مناقشه‌آمیز است که آیا خواست مردم عوض شده یا نه؟ همین پرسش هم محل امتیازگیری این ایدئولوژی کاسب‌کارانه از ایدئولوژی اصلی کشور است.

2- سیاست رسمیت دادن به فرهنگ غیررسمی

انسان‌ها جنبه‌های مختلف دارند. انسان‌شناسی سیاستگذاران که تجلی آن در فرهنگ رسمی است، خواهان رفتارهای استاندارد و قابل پیش‌بینی است و خواست او فروکاستن انسان با مشوق‌هایی از جمله ثروت و قدرت و یا حتی امنیت است. اما وقتی سیاستگذار به این نتیجه می‌رسد که نمی‌شود و نمی‌تواند چه می‌کند؟ در محل‌هایی کنترل شده امکان ارضای برخی نیازها را فراهم می‌کند و نه اینکه شکست بخورد. او از گذشته خود عقب رفته اما بیشتر روبه‌جلو آمده چرا که قدرتش را استمرار داده است. خاصه آنجا که یک پدیده‌ای را که می‌تواند جنبه بسیج‌گری اجتماعی داشته باشد را به پدیده‌ای بی‌خطر و لوده فروکاسته است. او به صورت عینی موفق است. اما در جنبه آرمانی و عدول از سیاست‌های اعلامی‌اش از ابتدا تاکنون او شکست خورده است. در گذشته در این‌باره صحبت شده است اما در اینجا می‌خواهیم آنگونه که وعده داده شده بود ادعا کنیم که قدرت جای طنز اجتماعی و بیدارگر را با جوک که ساحت مقاومتی ضعیف‌تری است، جابه‌جا کرده است.

نمایش چرخ و فلک 2 را باید همان بازتولید نمایش روحوضی دانست. این نمایش در ادامه همان مسیر و با همان شکل است که تحولات در حوزه موسیقی، فناوری، شیوه های تبلیغات و کسب درآمد آن را به حالت امروز درآورده است. چرخ و فلک 2 همان کارکرد را دارد اگرچه کمی در فضاهای آن تغییراتی ایجاد شده است. علت این مقایسه به دلیل جنبه سیاستی آن بود. شاید اگر مروری به دوران افول نمایش روحوضی در زمان اتخاذ سیاست‌های خفقانی محمدرضا پهلوی بعد از کودتای 28 مراد 1332 برگردیم، خواهیم دید که این نمایش در آنجا از دست‌اندرکاران روحوضی خواست که برای متن کار مجوز بگیرند. جمهوری اسلامی اما به گونه‌ای دیگر عمل کرده است.

بیشتر سیاستگذاران جمهوری اسلامی همچون سرمایه‌داران غربی نیک آموخته‌اند که چه کنند تا برقرار بمانند. آنها جامعه مدنی را نهی نمی‌کنند بلکه با تکثیر نشریات زرد، به تعبیر هابرماس آن را به یغما می‌برند. آنها همه را دور می‌زنند و به نمایشنامه‌نویس می‌گویند متنی را بده و مجوز بگیر و برو و هرچه می‌خواهی در آن تغییر بده. ما هم اجرای تو را چک نمی‌کنیم و یا به تو گیر نمی‌دهیم. تلاش کن تشت رسوایی‌ات از پشت‌بام نیفتد که اگر افتاد ما را یارای حفاظت از تو نیست و می‌گوییم تو متخلفی. این اتفاق هم در نتیجه با هراس دادن دست‌اندرکار در سطحی خرد می‌ماند چرا که در سطح عموم پخش نمی‌شود و اثر نمایش محدود می‌ماند. در این بازی پلیس خوب و بد-که در گذشته به عنوان دو سطح ایدئولوژی از آن یاد شد-آنچه مهار شده است ظرفیت بسیج‌گری توده‌هاست.

طبقات مختلف اجتماعی هم که به شدت دنبال زندگی هستند، این فرصت را غنیمت شمرده و لذت می‌برند. لذتی که آنها را چندان به جلو نمی‌برد. بازتولید کلیشه‌های جنسیتی، قومیتی، نژادی، طبقاتی و ... به شدت در این دست نمایش‌ها پررنگ و محوری است و مردم با این موارد به شرط سرگرمی و خنده کنار می‌آیند. پرسش از این تجربه، چیزی است که می‌تواند توجه ما را به تحلیل قدرت نهفته در فرهنگ غیررسمی برای نقد هر آنچه در جامعه وجود دارد، رهنمون سازد چراکه عدم توجه واقعی به زندگی روزمره نقطه ضعف بزرگ سیاست‌ورزی ایرانی است. قدرتی که خود مردم هم نسبت به آن آگاهی لازم را ندارند و شاید حتی اگر بدان گاه‌گداری بنازند، خود چندان به گفته‌های خود ایمان ندارند. آنها اگر نیک بنگرند می‌فهمند اگرچه چرخ و فلک 2 فرار از فرهنگ رسمی به جایی است که اتفاقا فرهنگ رسمی اجازه داده است تا در آنجا فرهنگ غیررسمی نمایش پیدا کند. در شماره‌ی بعد، برخی دیگر از نکات سیاستی این تئاترها از نظر گذرانده می‌شود.


منابع:
رحمانی، جبار (1387)، جوک و فرهنگ خنده، در مطالعات فرهنگی، مصرف فرهنگی و زندگی روزمره در ایران، به اهتمام عباس کاظمی، تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی واحد تهران
فاضلی، نعمت‌الله، قلیچ، مرتضی (1392)، نگرشی نو به سیاست فرهنگی، تهران: انتشارات تیسا

کانال تلگرام

پژوهشکده سیاست پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت

Hekmat_ac@

 

مأموریت پژوهشکده

پژوهشکده سیاست پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت، سازمانی است یادگیرنده ،دانش بنیان، آینده نگر و منحصر به فرد در سطح کشور، ‌متکی به نیروی انسانی متعهد، جوان و بهره مند از دستاوردهای نوین علمی که از طریق شناسایی،‌ جذب، تربیت، شبکه سازی و نگهداشت نیروی انسانی و نیز توسعه و کاربردی نمودن دانش سیاستگذاری که در جهت کارآمدسازی نظام جمهوری اسلامی ایران سازماندهی شده است.
این پژوهشکده با التزام به مبانی حکمی و ارزشهای انقلاب اسلامی و اخلاق اسلامی و پایبند به منافع عامه، بهبود مستمر و توسعه دانش سیاستگذاری ایرانی- اسلامی را سرلوحه خویش قرارداده و از طریق ایده پردازی، کادرسازی، نهادسازی و با ایجاد ارتباطات موثر بامراکز اصلی سیاستگذاری پاسخگوی نیازهای سیاستگذاران بوده و در جهت تحقق آرمانهای انقلاب و نظام گام بر میدارد.

معرفی پژوهشکده

 پژوهشکده  سیاست پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت توسط جمعی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی با هدف اصلی کارآمدسازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از طریق انجام پژوهش‌های کاربردی با رویکرد آینده پژوهی و حل مسأله تأسیس شده است

http://hekmatac.ir/images/1421587489_mail-32.pngاین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

http://hekmatac.ir/images/1421587498_phone-32.png021-66974328